ریشه یابی نقوش پرنده در آثار هنری و صنایع دستی ایران باستان
تألیف و تدوین: قدرتالله عاقلی
نقش پرنده، یکی از نقشهای متنوعی است که بر روی آثار باستانی ایران به چشم میخورد. این نقوش همگی ساده، روان، سریع، زیبا و دارای معنا و نمادین هستند. گاه به تنهایی و گاه در ترکیبی با دیگر نمادها و نقوش به چشم میخورند. این مقایسه و شباهت ظاهری نقوش قبل و بعد از اسلام این نظریه مستشرقین که معتقد هستند منع ترسیم حیوانات جاندار در اسلام هنرمند مسلمان را به سمت تجرید و ساده کردن نقوش حیوانی سوق داده است، میتواند یک نظریه باطل داشت.
این نقوش همگی نقوش و نمادهایی هستند که اکنون به فراموشی سپرده شدهاند. این نقوش شاید بتوانند راهنمای ما در طراحیهای جدیدمان باشند. چه بسا با مطالعات بیشتر و دقیقتر به خلاقیت بیشتر و کاملتری دستیابی پیدا کنیم. با این مطالعات هر چه بیشتر با روش زیباشناسی سادهنگری نقاشان و طراحان آن دوره پی ببریم و میتوانیم این روش را پایه کار خود قرار دهیم. همانطور که میدانیم سادهنگری و ساده ساختن نمادها و بیان پیامها همان اساس کار گرافیک امروزی است.
سیمرغ:
سیمرغ در ایران همیشه از شهرت زیادی برخوردار بوده و اثر آن در طول تاریخ اسطورهای و ادبی بشر متجلی است. چرا که از ابتدای خلقت بشر، عمل پرواز همیشه اسطوره مقدس رهائی و رستگاری و عروج محسوب میشده است. البته نقش این پرنده شبیه هیچ پرنده، واقعی نبوده و از ترکیب شیر و سگ و شاهین و طاووس به وجود آمده و بنابراین افسانههای حماسی ایران، پرندهای نیکوکار بوده است. «از آنجا که سیمرغ یک پرونده، افسانهای است و وجود خارجی ندارد، همیشه درتصویر نمودن آن سعی شده که بر قدرت جسمانی و عقل و درایت این پرنده به نحوی تاکید شود. به عنوان مثال، اغراق در بالهای قوی و قدرتمند و پنجههای زورمند و چشمان نافذ در این پرونده تبلور همین احساس است، و ازاین رو سیمرغ در ادبیات اوستائی و پهلوی جایگاه ویژهای داشته است و در اوستا به صورت «سهئهنه» و در پهلوی «سن موروو» و «سهنهموروک» آمده است (فرهنگ نامهای اوستا، هاشم رضی)»(1)
طاووس:
«طاووس، در اصل از شگفتیهای فردوس ایران برخاسته است و رومیان آن را با بیمرگی آسمان برابر کرده و مسیحیان آن را نشانه رستاخیز مسیح دانستهاند.»(2)
گاه «طاووس نشانه آسمان پرستاره است و اکثراً در قابهای لوزی که کنایه قدیمی ماه است، پدیدار میگردد.»(3)
از طرفی این پرنده، زیبا، به علت گونهگونی رنگپرها و رنگآمیزی شگفتانگیز و چشمگیر خود، مورد توجه بافندگان قرار گرفته و میگیرد. «و در فرهنگ عوام، همدم زنانی است که از شوهرانشان دور ماندهاند.»(4)
کلاغ:
«کلاغ در نزد چینیان به عنوان پرندهای روحانی مورد توجه و احترام بسیار قرار میگیرد و نماد خورشید را به گونه کلاغی در درون دایرهای تصویر میکنند.»(5)
در احکام نجومی، صورت فلکی عقرب به سبب افول قطعی آفتاب پس از اعتدال خریفی، نمادی از تاریکی انگاشته شده است که صورت فلکی عقرب در منطقه البروج منجّمان کنونی مطابق کلاغ در منطقه البروج بهرام یشت میباشد. یعنی بهرام یشت نیز «کلاغ» را نمایشگر تیرگی خزان به شمار آورده است. کلاغ، عنصر آبی شناخته شده است. همچنین از دیرباز کلاغ به عنوان پرندهای خبررسان، بخصوص برای کسی که مسافری دور از دیار دارد، در فرهنگ عوام شناخته شده و گاه صدای او، شوم شمرده شده. برخی نیز او را پرندهای دزد میشناسند، و گاه سیاهی رنگ این پرنده، باعث گردیده که این پرنده مورد بیمهری قرار گیرد.
عقاب:
عقاب، این پرنده، تیزپرواز و باشکوه، که چشمان تیزبین و چنگالهای قوی او همواره مورد توجه همگان بوده است، در دوران باستان، سمبل قدرت و فرّ پادشاهی بوده است. گاه حتی تنها یک جفت بال او به عنوان نمادی از عقاب نمودار میگردد. «در نقش بهرام، شاه در حالت جبههای بر تخت نشسته و چهار نفر از بزرگان در اطرافش ایستادهاند. انان مانند نقشبرجسته، نقش رستم، انگشت سبّابه خود را به نشان احترام خم کردهاند. تاج شاهی که در دو طرف بال عقاب دارد و مظهر ایزد پیروزی (ورثرغن) است، هوست شاهزاده را معلوم میدارد.»(6)
در نقشی در دختر نوشیروان در هشتاد میلی شمال مامیان در افغانستان فعلی، نقش ملوّنی که بر روی سطح خارا باقی مانده است، مجلسی را نشان میدهد که در آن «تصویر، یک شاه ایرانی بر فراز تخت نشسته و تاجی که بدو پر عقاب سفید مکمّل است بر سر و گردنبندی از مروارید بر گردن در پایههای تخت، شیری چند قرار دارند.»(7)
«هخامنشیان، عقاب را نشانه اقتدار و توانائی و مظهر جلال و عظمت میدانستند و پرش این پرنده بزرگ قوی را به فال نیک میگرفتند.»(8) همچنین «عقاب دو سر، نشان دودمان سلجوقی بوده است.(9)
شاهین:
نقش شاهین در آثار یافت شده متعلّق به دوران باستان، به صورت نشانه برتری و حمایت است و مظهر خدای توانائی میباشد. «در عیلام نقش شاهین کاملتر شده و گسترش یافته و مظهر خدای «این شوشیناک» (In Shushinak) قرار گرفته است. این شوشیناک خدای حامی شوش بوده و تمام ساکنان حدود پادشاهی عیلام، خود را تحت حمایت او میدانستهاند. شاهین با بالهای گشوده مظهر حمایت الهی است و خدای حامی، نه تنها انسانها را مورد نظر دارد، بلکه حیوانت وحشی و اهلی را در پناه قدرت خویش نگهبانی میکند. در نقوشی که شاهین در حال پرواز است، چنین به نظر میرسد که تمام موجودات زمینی را تحت نفوذ خود درآورده است، لذا در این مورد پرنده قوی نشانه تفوّق و حمایت بر امور دنیای خاکی میباشد.(10)
همچنین در آئین مهری، شاهین نمودی از اهورامزدا، خدای خدایان بوده است و با برج مشتری، همچنین درخت سرو و دیگر عناصر مربوط به اهورامزدا، چون سرب به عنوان فلز متعلق به اهورامزدا، مستطیل به عنوان شکل هندسی، چهره پیرمرد به عنوان شکل انسانی و رنگهای آبی و سفید به عنوان رنگهای متعلقه، و باد یا هوا به عنوان عناصر مشخصه ارتباط داشته است.
دیگر پرندگان:
«کبوتر» «مظهر اوج پرواز(11) و سمبلی از آزادی است.»
«درنا» «در نزد چینیان نشانه آسمان جاودانگی است.»(12)
و «فاخته» «فرا رسیدن بهار را اعلام میکند.»(13)
(1) . روح فر، زهره: نقوش اساطيري در پارچههاي آلبويه، پيشين، ص 11.
(2) . گيرشمن، رمان: هنر ايران در دوران ماد و هخامنشي، پيشين، ص 308.
(3) . آبهامپوپ، آرتور: شاهکارهاي هنر ايران، پيشين، ص 37.
(4) .عناصري، جابر: مردمشناسي و روانشناسي هنري، پيشين، ص 55.
(5) . کوياجي، ج.ک: آئين و افسانههاي ايران و چين باستان. پيشين، ص 64.
(6) . گيرشمن، رمان: هنر ايران در دوران پارتي و ساساني، پيشين، ص 173.
(7) . ايرانشهر، جلد اول، تهران 1342 هجري شمسي، چاپخانة دانشگاه، نشرية شماره 22 کميسيون ملي يونسکو در ايران، ص 783.
(8) . عباديان، محمود: چستا، نشرية علمي، فرهنگي، شمارة 6، ص 234.
(9) . بورکهارت، تيتوس: هنر اسلامي، زبان و بيان، پيشين، ص 124.
(10) . بانو ملکزادة بياني: مقالة شاهين نشانة فرايزدي، مجلّة بررسيهاي تاريخي، سال هفتم، شمارة 1، فروردين – ارديبهشت 1351، شمارة مسلسل 38.
(11) . عناصري، جابر: مردمشناسي و روانشناسي هنري،پيشين، ص 143.
(12) . کوياچي، ج.ک.: آئينها و افسانههاي ايران و چين باستان، پيشين، ص 40.
(13). آبهام پوپ، آرتور: شاهکارهاي هنر ايران،پيشين، ص 75.

No comments:
Post a Comment